تبلیغات
اقاقی

اقاقی

رفتم.... :[مطالب باحال , ]

 کو له پشتی ام را بستم......

و رفتم.....

به این آدرس:www.ghazalak.wordpress.com

به وبلاگ غزلک رفتم.....

سر بزنید.....تنهایم نگذارید......

خسته ام!!!

خدانگهدار

نوشته شده در سه شنبه 17 مهر 1386 و 11:10 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در - و -



شعری از یک دوست :[شعرهای یک عاشق , ]

سلام دوستان......بعد از کلی تاخیر برگشتم......

میدونم خیلی هاتون فراموشم کردید....خیلی هاتون دلگیر بودید که چرا نمی نویسم.....

اما امروز دوباره برگشتم......به قول شاعر:آمده ام با عطش سالها......

راستش دوست خوبم مهدی....شعر بسیار زیبایی از خودش رو در قسمت کامنت وبلاگم به یادگار

گذاشته و من با اجازه ی این عزیز بزرگوار بخشی از شعرشو براتون می نویسم:

 من ندانم دلم را كه برده است*

 

سینه ام را چه دردی فشرده است*

 

این دل مست و زیبا پسندم*

 

تا كجاها كه ما را نبرده است*

                                                                                            

            شعراز :مهدی ایمانیان

نوشته شده در دوشنبه 2 مهر 1386 و 02:09 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در سه شنبه 3 مهر 1386 و 01:09 ق.ظ



عشقولانه برای خواهرم.... :[مطالب باحال , ]

تقدیم به خواهر عزیزم مریم :

مریم جانم برای دنیا یک نفری

اما برای من همه دنیایی....

                              بهاره

نوشته شده در پنجشنبه 28 دی 1385 و 05:01 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در پنجشنبه 28 دی 1385 و 05:01 ق.ظ



نامه چارلی چاپلین :[مطالب باحال , ]

سلام....میدونم الان همه تون کفرید.....آخه یه مدت آپ نمیکردم....اما امروز اومدم...با دست پر

هم اومدم.....با نامه چارلی چاپلین اومدم.....نامه ای که خیلی زیباست:

نامه چارلی چاپلین به دخترش  

 

دخترم جرالدین !

امروز نوبت توست كه صدای كف زدن‌های تماشاگران گاهی تو را به

آسمان‌ها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را

تماشا كن. زندگی آنان كه با شكم گرسنه، در حالیكه پاهایشان از بینوایی

می‌لرزد. من خودم یكی از آنان بودم!

داستان آن دلقك گرسنه كه در پست‌ترین صحنه‌های لندن آواز می‌خواند و

صدقه می‌گیرد، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده‌ام ، من درد

نابسمانی را كشیده‌ام و از این‌ها بالاتر رنج حقارت آن دلقك دوره‌گرد كه

اقیانوسی از غرور در دلش موج می‌زند، اما سكه صدقه آن رهگذر

غرورش را خرد نمی‌كند را نیز احساس كرده‌ام!

جرالدین دخترم!

دنیایی كه تو در آن زندگی می‌كنی، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه

شب آن هنگام كه از سالن پرشكوه تئاتر بیرون می‌آیی، آن ستایشگران

ثروتمند را فراموش كن ولی حال آن راننده تاكسی را كه تو را از به منزل

می‌رساند، بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید

لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار ...

دخترم، جرالدین، گاه و بیگاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد، مردم را نگاه

كن، زنان بیوه و كودكان یتیم را بشناس و دست‌كم روزی یك‌بار بگو: من هم

از آنان هستم، تو واقعاُ یكی از آنان هستی، نه بیشتر ...

هنر قبل از آنكه دو بال دور‌پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می‌شكند...

دخترم، همیشه كسی هست كه بهتر از تو هنر‌نمایی كند و این را بدان كه

هرگز در خانواده چارلی‌چاپلین كسی آنقدر گستاخ نبوده است كه یك

كالسگه‌ران یا یك گدای كنار رود سن یا كولی هنرمند حومه پاریس را

ناسزایی بگوید...

دخترم جرالدین، چكی سفید را برایت فرستادم كه هرچه دلت می‌خواهد

بگیری و خرج كنی ولی هروقت خواستی دو فرانك خرج كنی، با خود بگو

سومین فرانك از آن من نیست. این مال یك مرد فقیر گمنام است كه امشب به

یك آن احتیاج دارد. جستجو لازم نیست، این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی 

همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سكه برایت حرف می‌زنم برای آن است

كه از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم ...

من زمانی دراز در سیرك زیسته‌ام و همیشه و هر لحظه برای بند‌بازانی كه

بر روی ریسمانی نازك و لرزنده در حركت بودند نگران بوده‌ام . اما دخترم

این حقیقت را بگویم كه مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از

بند‌بازان روی ریسمان نااستوار سقوط می‌كنند ...

دخترم جرالدین، شاید شبی درخشش گران‌بهاترین الماس این جهان تو را

فریب دهد. آن شب است كه این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو

خواهد بود و سقوط تو حتمی است ...

روزی كه چهره یك اشارف‌زاده بی‌بند وبار تو را بفریبد، آن روز سقوط تو حتمی است ...

دل به زر و زیور مبند، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است كه خوشبختانه بر گردن همه می‌درخشد...

دخترم، هیچكس و هیچ‌چیز دیگر را در این جهان نمی‌توان یافت كه شایسته

آن باشد كه دختری ناخن پای خود را به‌خاطر آن عریان كند ... برهنگی

بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال كسی باشد كه روحش را

به‌خاطر تو عریان كرده باشد...

انسان باش، پاك‌دل و یك‌دل، زیرا كه گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر

مردن هزار بار قابل تحمل‌تر از پست و بی‌عاطفه بودن است!

                                         منبع:برگرفته از سایت هوش هیجانی

نوشته شده در سه شنبه 23 آبان 1385 و 05:11 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در سه شنبه 23 آبان 1385 و 05:11 ق.ظ



بهاره یا فرزاد...مسئله این است!!! :[مطالب باحال , ]

سلام.....

آقا ما برگشتیم.....

حتما الان می پرسید بهاره خانوم چرا دستاتون به سلامتی از پاهاتون درازتر شده؟

حق دارید ......دست از پای مبارک دراز تر برگشتیم........

می خوام اقاقی رو دوباره راه بندازم.....طفلک بی مادر مونده بود یه مدت.....

راستش بلاگ اسکای در حقم وفا نکرد.....سرورشو تعطیل کردند.....

یکی نیست بپرسه تکلیف ما بلاگ نویسهاش چی میشه؟

آره دوباره میخوام همینجا شروع کنم.....

راستی یه چیزی.....

چی کار به کار این هویج بنده خدا دارید؟(قسمت نظرات مطلب پایینی)

بابا خوب فکر میکنه من فرزادمSmiley...بذار فکر کنه.....!

آقا اصلا من خود خود فرزادم.....دوست دخترهام هم به برکت این وبلاگ روز به روز داره بیشتر میشه....Smiley

آقا من اصلا دچار اختلال هویت شده بودم.....فکر میکردم دخترم و اسمم

بهاره است......این هویج اومد ما رو نجات داد......!!!

چطوره پول بذاریم رو هم و یه جایزه نوبل تقدیمش کنیم.....

کم کاری نکرده جون خودم.....کشف به این بزرگی......؟؟؟Smiley

فقط نمی دونم چرا یک کم....ها...فقط یه کم....ترسو تشریف داره.....آخه نه

آدرسی ..نه ایمیلی......هیچی از خودشون نذاشتن.....

بنازم به این شکسته نفسی......آفرین به این اخلاق ورزشی......!

هویج جان دفعه دیگه اومدی اینجا ...داداش جنمتو  رو کن.....در خدمت

باشیم.....Smiley

آخه اینجوری که بد شد ....یه دفعه اصلا قرار بذار با من (یعنی همون

فرزاد)!!!و دوست دخترهام بریم بیرون.....

چطوره داداش؟

یا نه...اصلا می خوای...یه برگ از فتوکپی شناسنامه ام .....اسکن

کنم...بذارم تو وبلاگ.....

تا تو هر دفعه خیالت راحت باشه دخترم یا پسر.....؟شاید شب راحت خوابت

ببره!

این یکی چطوره داداش؟

هر کدوم رو پسندیدی.....واسه بهاره(ببخشید فرزاد خانت) ایمیل کن....

                   قربانت:بهاره(یا ببخشید جدیدا فرزاد)!!!Smiley

نوشته شده در جمعه 7 مهر 1385 و 02:09 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در - و -



اگر بار گران بودیم..رفتیم.... :[مطالب باحال , ]

سلام...سلامی به گرمی یک خداحافظی.....

دیگر من هم رفتنی شدم....البته نه از نت...بلکه از اقاقی.....

دوست دارم مدتی به خانه جدیدی کوچ کنم.....

شاید هم یک روز دوباره به اقاقی برگردم.....

اگر اقاقی را دوست داشتید...اگر دلتان برایش تنگ شد....به کلبه جدید بهاره بیایید....

بی صبرانه در وبلاگ بادبادکها منتظر حضور سبزتان هستم.....

دوستانی که لطف داشتاند و با من در تبادل لینک بودند....اگر لینک اقاقی را به بادبادکها تغییر دهند ممنون میشوم.....

این هم آدرس من:www.badbadakha.blogsky.com

منتظرتونم....

نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 11:08 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در چهارشنبه 25 مرداد 1385 و 04:08 ق.ظ



انقدر...... :[عاشقانه ها... , ]

***انقدر دوست دارم بشنوی خندت میگیره!

 

تو نگام میکنی و دلم تو چشمات میمیره***

نوشته شده در شنبه 24 تیر 1385 و 11:07 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در سه شنبه 23 آبان 1385 و 05:11 ق.ظ



۶ ماه بعد وزخم زبون دوستان..... :[مطالب باحال , ]

سلام

با صد هزار زخم زبان زنده ام هنوز

گردون گمان نداشت بدین سخت جانیم!

آقا من این چند وقته نقره داغ لطف دوستان

شدم...از بس سرزنش کردند که دیر آپدیت


میکنی....6 ماه 6 ماه پست میذاری!!!

اما رفیقی نیومد بپرسه مشکلی دارم یا نه؟

به قول حافظ: ما زیاران چشم یاری داشتیم!!!

این ترم خیلی ترم سختی برام بود...خدا رو شکر

امتحانات رو هم دادم

راستی باشگاه بسکتبال میرم....پست سانتر ایستادم

دارم میترکونم

فردا مسابقه داریم.

بگذریم....سرتونو درد آوردم

بریم سر پست امروزم:

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه

ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن

گشود و ازبی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی

داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن

دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد؟شاگرد با حیرت

گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود.

شیوانا با لبخند گفت:" چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و

به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به

دخترک ندارد. هر کس دیگر هم جای دختر بود، تو این آتش عشق را به سمت او می

فرستادی. بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این

است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی. معشوق فرقی نمی کند چه کسی

باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه

بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور

یابد! به همین سادگی!"

                                                                  منبع: مجله موفقیت


 

نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1385 و 03:07 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در چهارشنبه 14 تیر 1385 و 03:07 ق.ظ



برانکو..... :[یادمان باشد... , ]

به دلایلی تصمیم گرفتم  پست مربوط به برانکو را عوض کنم.....

منتظر پست بعدی ام باشید......

ممنون....

نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد 1385 و 09:06 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در دوشنبه 29 خرداد 1385 و 09:06 ق.ظ



باختیم....... :[یادمان باشد... , ]

باختیم...آخرش باختیم...بعد از آن  همه کل کل و کرکری.....بعد ازآن همه حرف و حدیثها که ای بابا مکزیک که عددی نیست.....

بله مکزیک عددی نبود...اگر .....

ما باختیم به اشتباهات خود....به اشتباهات مربی...دروازبان و حالا چاره ای نداریم جز اینکه خودمان را دلداری بدهیم که بله...مکزیک تیم قدری ست....برزیل را زده و.......

باختیم به خاطر اینکه برانکو هنوز شاید علی دایی ۳۸ ساله را که دیگر پیر شده و تقریبا با وجود او بازی ایران  ۱۰ نفره است را ستون تیم میداند!!!باختیم چرا که خطیبی و برهانی می توانستند با دایی جابه جا شوند و نشدند......

باختیم و حالا شکست خورده و نا امید به پرتغال و شگفتی فکر می کنیم.....به اینکه شاید حماسه ملبورن تکرار شود......

دعا کنیم این بار پرتغال پوستمان را نکند......!!!

نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد 1385 و 12:06 ب.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در - و -



جام جهانی..... :[مطالب باحال , ]

Smileyبچه ها جام جهانی نزدیكه.....

یكشنبه شب ساعت ۷ شب بازی ایران.......

هممون واسه تیممون دعا كنیم.....

                                                    بهاره

نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد 1385 و 07:06 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در - و -



عشق یکطرفه..... :[مطالب باحال , ]

آن که دوستش داریم ....همه گونه حقی بر ما دارد.....

حتی حق اینکه دیگر دوستمان نداشته باشد....!

                                                   (فکر میکنم این جمله از بودا باشد)

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت 1385 و 10:05 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در - و -