تبلیغات
اقاقی - بیچاره ندانست که یارش سفری بود.....

اقاقی

بیچاره ندانست که یارش سفری بود..... :[مطالب باحال , ]

برای پوپک گلدره عزیز:

پوپک جان...سلام.....!خبر رفتنت را دیشب شنیدم.....گوینده ی اخبار چه ساده گفت و

رد شد...اما من ماتم برده بود.....

پوپک جان...نمی دانی چقدر سخت بود.....نبودی ببینی چقدر سخت بود.....دلم را سفت

گرفتم که بتوانم.....خبر پر کشیدنت را تاب بیاورم.....

پوپک جان....امروز آمدم از تو بنویسم..... آمدم تیتر بزنم:پوپک گلدره

درگذشت....قلمم ننوشت...آمدم بنویسم بازیگر شاد دنیای شیرین دریا از میان ما

رفت.....قلمم ننوشت.....

پوپک جان تو خودت می دانی که قلب و قلم چقدر به هم نزدیکند......و چه سخت بود

برای من....چه سخت بود نوشتن  از کوچ همیشگی تو.......!

این رسمش نبود دختر.....به خدا۸ ماه برایت دعا کرده بودم....حالا من به کنار

عزیز......

شب سال تحویل  خیلی ها به درخواست من برایت دعا کردند....چه شد که برنگشتی

پوپکم؟

جان بهاره...بگو...چند فرشته سفارش سفرت را کرده بودند؟

میدانم ..میدانم.....لابد خالق هستی تو را بیشتر دوست داشت.....لابد تو هم بیتاب دیدار او بودی.....

حق داری ...آغوش خدا و بهشت زیبای او را چه به این دنیای آدمها و آدمکها......؟

پوپک عزیز.....امروز تو بر دستها حمل می شوی.....و من گوشه ای ایستاده ام و تنها

می گویم:

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش.....                     

               می سپارم به تو از چشم حسود چمنش....!

پوپک جان....تاکنون ۱۰۰ هابار...۱۰۰۰ ها بار گفته ام خداحافظ....اما از

دیشب...شب 

رفتنت....از دوشنبه ای که پرواز کردی...هر بار گفتم خداحافظ ؛جگرم سوخت....و حالا

با جگر سوخته میگویم:

                                 خداحافظ پوپک جان...!!!

نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین 1385 و 12:04 ب.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در سه شنبه 29 فروردین 1385 و 12:04 ب.ظ