تبلیغات
اقاقی - ۶ ماه بعد وزخم زبون دوستان.....

اقاقی

۶ ماه بعد وزخم زبون دوستان..... :[مطالب باحال , ]

سلام

با صد هزار زخم زبان زنده ام هنوز

گردون گمان نداشت بدین سخت جانیم!

آقا من این چند وقته نقره داغ لطف دوستان

شدم...از بس سرزنش کردند که دیر آپدیت


میکنی....6 ماه 6 ماه پست میذاری!!!

اما رفیقی نیومد بپرسه مشکلی دارم یا نه؟

به قول حافظ: ما زیاران چشم یاری داشتیم!!!

این ترم خیلی ترم سختی برام بود...خدا رو شکر

امتحانات رو هم دادم

راستی باشگاه بسکتبال میرم....پست سانتر ایستادم

دارم میترکونم

فردا مسابقه داریم.

بگذریم....سرتونو درد آوردم

بریم سر پست امروزم:

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه

ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن

گشود و ازبی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی

داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن

دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.

شیوانا با تبسم گفت:" اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد؟شاگرد با حیرت

گفت:" ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود.

شیوانا با لبخند گفت:" چه کسی چنین گفته است. تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و

به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است. این ربطی به

دخترک ندارد. هر کس دیگر هم جای دختر بود، تو این آتش عشق را به سمت او می

فرستادی. بگذار دخترک برود! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این

است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی. معشوق فرقی نمی کند چه کسی

باشد! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد. چه

بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور

یابد! به همین سادگی!"

                                                                  منبع: مجله موفقیت


 

نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1385 و 03:07 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در چهارشنبه 14 تیر 1385 و 03:07 ق.ظ