تبلیغات
اقاقی - نامه ای به رییس جمهور:

اقاقی

نامه ای به رییس جمهور: :[مطالب باحال , ]

 

نامه ای به دکتر سید محمد خاتمی....(رییس جمهور):

 

 

..سلام دکتر.....!مرا به یاد میآوری؟ همان دانش آموزی که کلاس سوم راهنمایی

 

برایت نامه نوشت و از تو دعوت کرد تا به مدرسه شان بروی.....؟همان دانش

 

آموزی که مدرسه اش پشت دفتر ریاست جمهوری تو بود...همان دانش آموزی که آن

 

سالها تو را خیلی دوست داشت.....!!!

 

 

آه دکتر جان...چقدر زود گذشت....انگار همین دیروز بود که تو برای اولین بار آمده

 

بودی...با لبخندی بر لب....! 8 سال پیش را میگویم.....

 

آن روزها من بچه بودم.....سیاست را نمیفهمیدم..اما فضای مدرسه مان فضای

 

سیاسی بود.....همه حرف تو را میزدند....یادم هست خودم با همان دستهای کودکانه و

 

کوچکم برگه های تبلیغاتی تو را در مدرسه و کوچه و خیابان پخش میکردم..آن هم با

 

چه ذوقی...یادش بخیر......!

 

و تو آمدی........!!! .....

 

 

 ۴سال گذشت.....با همه ی تنشها و تعارضها و فشارهاو .........و من اینبار 18 ساله

 

بودم......مانده بودی که بمانی یا بروی.......راستش از تو چه پنهان ما هم دیگر آن

 

آتش 4 سال پیش را نسبت به تو نداشتیم.........اما در اوج تردیدها و

 

دودلیهایمان......وقتی مقابل تریبون قرار گرفتی و بغض 4 ساله ات

 

شکست......ورق برگشت....دیگر تردیدی برایمان نماند که تو همچنان بهترین گزینه ای......!!!

 

 

پس به تو رای دادیم........تو را پذیرفتیم...تو را آوردیم....تو را خواستیم........!

 

و تو دوباره آمدی..........!!!

 

 

اما دیگر آن خاتمی سابق نبودی.....کار به جایی رسید که کم کم لبخند هایت را هم از

 

ما گرفتی.......سکوتهایت بیشتر شد و..........!!!

 

 

اما باور ندارم....باور ندارم که تو هیچ کار نکردی......! تو عشق را

 

آوردی...دوستی را آوردی....اصلاحات را آوردی......دموکراسی را

 

آوردی.....مردم سالاری را آوردی........!

 

 

اما خوب خیلی کارها را هم نکردی دکتر جان.....نگذاشتند که بکنی...نشد که

 

بکنی...نتوانستی که بکنی......!خیلی جاها دوست داشتیم حرف بزنی و

 

نزدی.....عمل کنی و نکردی....!

 

و حالا من جوان 22 ساله ی دانشجو.......نمیدانم کودک نوپای اصلاحات تو را باید

 

بزرگ کرد یا کودک جدیدی به دنیا آورد؟؟

                                       

                                               بهاره- ۲۶/۳/۸۴

نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد 1384 و 03:06 ق.ظ توسط بهاره

ویرایش شده در - و -